بهای آزادی؛ از سلولهای انفرادی تا تعهدات بیپایان
مجاهد سربهدار محمد تقوی
براستی که نوشتن برای شما کار دشواری است؛
«رَبِّ اٍنّی لِما أَنزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیْرٍ فَقَرٍ»
این دعا را در هر وعده نماز در ۲۰۹ میخواندم. میدانید؟ ویژگی سلولها این است که در تقلیل زندگیات به سطح زیست جانوری، با برش تمام ویژگیها، کنشها و جزئیاتی که هویتت را بارز کرده و زندگی را شکل میدهند، با تعیین بیرحمانهٔ مرزی خشن و تعریف در فضای بیرون و درون، انسان در بند را برهنهوار در برابر سلطه خشک و خشن زندانبان و دژخیم قرار میدهد.
در آنجا ضرورت اصل طلایی «میتوان و باید» بهخوبی درک میشد چرا که مقاومت در مفهومی فراتر از کوشش برای نگهبانی از خود آرمانی و سیاسی میبایست به شکل تعهد روزانه، عیارش در دستگاه تهاجم حداکثر سنجیده میشد تا با اتصالم به منشاء خیر، سلطه و هژمونی دژخیم شکسته و مبارزهام با مبارزه زنان و مردان، خواهران و برادران هم رزمم پیوند میخورد.
در اینجا در بند ۴ نیز بواسطهٔ روحیهٔ فوقالعادهٔ بچهها، پایداری و پاکبازی و ایمان و عزمشان که صدور احکام اعدام را به سخره گرفتهاند، دیگر زندانیان سیاسی و غیرسیاسی را به شگفتی انداخته که با ابراز همدلی و احترام، ما را خجالتزده میکنند.
آن که باید برای برونرفت از مرگ در تقدیرش چاره کند رژیمی است که حتی در امنیتیترین نهاد و بازداشتگاه وزارت اطلاعاتاش، وضعیت نزار نگهبانان و گماشتگان اوباشاش هم نشان میدهد که خبری در راه و رویدادی بزرگ در پیش است.
هیچگاه در زندگی به این اندازه خرسند نبودهام. تصور روز جشن بزرگ رهایی مردم ایران که بسیار بسیار نزدیک است، هر آن احساسی که با مرگ نسبت دارد را به پس میراند. سرشاریم ز صفای وجودتان سپاسگزار شما و برادر. شما و برادرم بابت راهی که آمدیم و خوشبخت از... ... ... …
فاطر السماوات و الارض انتَ وَلی فِی الدُّنیا و الاخرهٔ توفنی مسلماً و الحقنی بالصالحین» یونس - ۱۰۱.
ای گشاینده و سرشت آفرین آسمانها و زمین، سرپرست و یاورمان در دنیا و فرجامش روز واپسین تویی، مجاهد مسلمان بمیرانم و با درستکاران بهم رسانم و پیوندم ده.
به برادر بزرگوارمان سلام برسانید و به همه برادران و خواهران گرامی که یادشان نمیکاهد بگویید که برای همه چیز سپاسگزارم،
خوشا به قلبی که به شمایان عشق بورزد.
خوشا به چشمی که روشن شود ز دیدن جمالتان
و خوشا به جانی که ز یادتان نکاهد و بسوزد در فراق
سرباز کوچک میهن و رزمنده آزادی
مجاهد قهرمان فرمانده وحید بنی عامریان
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
خواهر مریم عزیز! هزاران درود و خدا قوت!
شما اسم مرا در کنفرانس جوانان به زبان آوردید و من منقلب شدم و در لحظه، احساسات خیلی متلاطم و دامنه داری داشتم که اشکم را سرازیر کرد و در نهایت آنچه که باقی ماند، از یکسو شرمساری و از سوی دیگر احساس نیاز به دادن تعهدات بالاتر و همچنین احساس دین شدید نسبت به شما بود خواهر مریم!
مادیاش اینکه بیشتر با شما و انقلاب شما حرکت بکنم. چرا که اتفاقاً در این هفتههای اخیر، با وجوه پیچیدهتری از ایدئولوژی جنسیت مواجه شدم مرا در شناخت آن و آموزش قوانین عبور خیلی کمک کرد و از این رهگذر با خود شما هر چه پیوند عمیقتری احساس کردم.
بگذریم! بهعنوان پیام به شما:
۱-هر جا اسمی از من برده میشود، مهاجمانه به رضایت از خود هیهات بگویم و تعهد جدیدی بدهم.
۲-خواهر مریم با این کار نشان داد چه انتظاراتی از من و امثال من دارد و باید بیشتر با انقلاب او حرکت کنم (که دقیقاً ضد ف و ج و این لحظات است) باید قیمت بیشتری بدهم و او را اثبات کنم.
۳-به لحظه دیده شدن، با یادآوری بینام و نشانی اشرفیها، تهاجم کنم.
https://www.maryam-rajavi.com/freedom-and-lasting-peace-in-iran-and-the-middle-east/


Comments
Post a Comment