تنگه هرمز در آستانه جنگ: یک رژیم در حال فروپاشی و مسابقه برای تسویه حساب با رژیم ایران

نویسنده: استروان استیونسون

طوفان فزاینده بر سر تنگه هرمز طنین تاریخی غیرقابل انکاری را با خود به همراه دارد. وقتی سپاه پاسداران (IRGC) شروع به تهدید به اعمال تعرفه‌ها، یا به عبارت صریح‌تر، عوارض اجباری، بر کشتی‌های نفتکش که در یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های دریایی جهان تردد می‌کنند، می‌کند، شباهت‌های نگران‌کننده‌ای با بحران سوئز در سال 1956 را تداعی می‌کند.  

در آن زمان، مانند اکنون، یک گلوگاه استراتژیک به نقطه کانونی ریسک‌پذیری ژئوپلیتیکی، محاسبات اشتباه و توهم خطرناک کنترل تبدیل شد. با این حال، تاریخ به ندرت به طور مرتب تکرار می‌شود. 

 ایران امروز مصر ناصر نیست. این رژیمی است که از درون و بیرون متلاشی شده، رهبری آن کشته شده، ساختارهای فرماندهی آن تخریب شده و اقتدار ایدئولوژیک آن به طور فزاینده‌ای توخالی است. و هنوز هم، مانند یک حیوان زخمی، به شدت حمله می‌کند. 

تهدیدهای سپاه پاسداران بر سر تنگه هرمز، بیش از آنکه نشانه‌ای از قدرت باشد، نشانه‌ای از استیصال است. برای دهه‌ها، رژیم برای جبران ضعف‌های نظامی متعارف خود به اهرم‌های نامتقارن، مین‌ها، قایق‌های تندرو و شبه‌نظامیان نیابتی متکی بوده است.  

اکنون، با توجه به اینکه بنا به گزارش‌ها، بخش عمده‌ای از رهبری ارشد آن حذف شده و به ویژه جناح های امنیتی داخلی آن، بسیج، تحت فشار مداوم قرار دارند، تهران به آشناترین شیوه بازی خود، یعنی مختل کردن جریان جهانی نفت، افزایش هزینه اقتصادی رویارویی، و امید به اینکه اراده بین‌المللی در زیر فشار از هم بپاشد، بازگشته است. 

اما این بار، شرایط کاملا متفاوت است. جمهوری اسلامی دیگر با دشمنی دوردست که تمایلی به تعامل ندارد، روبرو نیست. این کشور با همگرایی نیروهایی شامل فشار نظامی خارجی، مخالفت داخلی و سازماندهی رو به رشد مصمم‌ترین اپوزیسیون خود روبرو است.  

گزارش‌ها مبنی بر اینکه کانون‌های شورشی مجاهدین خلق (MEK) در حال ادغام در ساختاری هستند که به عنوان "ارتش آزادی‌بخش" توصیف می‌شود، لرزه‌هایی را در سلسله مراتب فرماندهی رژیم به جا خواهد گذاشت. 

برای سال‌هاست که تهران چنین گروه‌هایی را به عنوان گروه‌های حاشیه‌ای یا بی‌ربط رد کرده است. اکنون حفظ این روایت به طور فزاینده‌ای دشوار می‌شود. 

 یک مقاومت داخلی سازمان‌یافته و مسلح، به ویژه مقاومتی که قادر به هماهنگی با بازیگران خارجی باشد، معادله استراتژیک را به طور کامل تغییر می‌دهد. این درگیری را از یک رویارویی متعارف بین کشوری به چیزی بسیار حیاتی‌تر برای رژیم، یعنی مبارزه‌ای چند جبهه‌ای برای بقا، تبدیل می‌کند. 

در عین حال، اعزام ۵۰۰۰ تفنگدار دریایی ایالات متحده به منطقه، جدیت نیت واشنگتن را برجسته می‌کند. در حالی که مقامات پنتاگون مراقب بوده‌اند از زبان تهاجم اجتناب کنند، حضور چنین نیرویی به سختی نمادین است. این نشان دهنده یک قابلیت معتبر برای مداخله سریع است، چه برای تأمین امنیت زیرساخت‌های کلیدی، پشتیبانی از عملیات متحدان یا بهره‌برداری از هرگونه فروپاشی ناگهانی در کنترل رژیم. 

 ادعای پیت هگزت مبنی بر اینکه جنگ می‌تواند در "هفته‌ها به جای ماه‌ها" به پایان برسد، ممکن است برای برخی خوش‌بینانه به نظر برسد. جنگ‌ها، به ویژه جنگ‌هایی که شامل ساختارهای دولتی تکه‌تکه و شبه‌نظامیان ایدئولوژیک هستند، عادت دارند که از جدول زمانی سرپیچی کنند. و با این حال، منطقی در این ادعا وجود دارد.  

رژیم ایران، با وجود همه هیاهوهایش، به طور فزاینده‌ای شکننده به نظر می‌رسد. ظرفیت آن برای هماهنگی عملیات نظامی پایدار کاهش یافته است. توانایی ایران برای اعمال اقتدار در سراسر قلمرو خود آشکارا به چالش کشیده شده است. با این حال، آنچه باقی مانده خطرناک است. 

حتی در وضعیت ضعیف خود، ایران زرادخانه قابل توجهی از موشک‌های بالستیک را حفظ کرده است. این سلاح‌ها که قبلاً برای حمله به اهدافی در سراسر خاورمیانه استفاده می‌شدند، ابزاری برای تشدید تنش در اختیار رژیم قرار می‌دهند که به نیروی متعارف وابسته نیست. آنها ابزارهای ایجاد اختلال و ترور هستند که برای گسترش درگیری، جذب بازیگران منطقه‌ای و پیچیده کردن محاسبات کسانی که به دنبال راه‌حل سریع هستند، طراحی شده‌اند.  

همچنین اخباری وجود دارد مبنی بر اینکه ولادیمیر پوتین، که سال‌ها هزاران پهپاد انتحاری را برای جنگ خود در اوکراین از ایران وارد کرده بود، اکنون با ارسال تعداد زیادی پهپاد مرگبار تولید شده در روسیه به تهران، لطف ایران را جبران می‌کند. 

اینجاست که شباهت‌ها با بحران سوئز شروع به از هم پاشیدن می‌کند. در سال ۱۹۵۶، این بحران در نهایت محدودیت‌های قدرت امپراتوری قدیمی را آشکار کرد و نظم ژئوپلیتیکی جدیدی را آغاز کرد.  

در خاورمیانه امروز، نتیجه این رویارویی ممکن است به طور مشابه یک نقطه عطف تعیین‌کننده باشد، اما جهت حرکت همچنان نامشخص است. آیا رژیم می‌تواند بقا یابد؟ 

 در محدودترین حالت، این امر امکان‌پذیر است. نظام‌های اقتدارگرا، حتی در مواجهه با فشار شدید خارجی و ناآرامی‌های داخلی، ظرفیت فوق‌العاده‌ای برای استقامت دارند. بقایای سپاه و بسیج، اگرچه رو به کاهش هستند، اما بعید است که یک شبه از بین بروند. بخش‌هایی از مقاومت وجود خواهد داشت، به ویژه در مناطقی که سلطه ایدئولوژیک رژیم همچنان قوی است یا جایی که ترس همچنان بر مخالفت غلبه دارد. 

اما بقا به معنای کارآمدی نیست. 

رژیمی که دیگر نمی‌تواند امنیت داخلی خود را تضمین کند، با اپوزیسیون سازمان‌یافته و جسور مواجه است و بخش زیادی از محیط منطقه‌ای خود را از خود بیگانه کرده است، رژیمی است که به طور عملی مهلت آن به پایان رسیده است. تهدیدات آن بر سر تنگه هرمز ممکن است بازارها را مختل کند و دولت‌ها را متزلزل کند، اما مشروعیت آن را بازنمی‌گرداند یا ساختارهای فرماندهی متلاشی شده‌اش را بازسازی نمی‌کند. 

 در واقع، چنین اقداماتی ممکن است انزوای آن را تسریع کند. کشورهای خلیج فارس، که از قبل نسبت به جاه‌طلبی‌های تهران محتاط بوده‌اند، در این تهدیدها تأیید بیشتری بر بی‌ملاحظگی رژیم خواهند دید. حتی آن دسته از بازیگران بین‌المللی که به احتیاط تمایل دارند، استدلال برای خویشتن‌داری در مواجهه با اقداماتی که امنیت انرژی جهانی را به خطر می‌اندازد، به طور فزاینده‌ای دشوار خواهد بود. هفته‌های آینده تعیین‌کننده خواهد بود. 

اگر مقاومت به رهبری مجاهدین خلق بتواند حرکت خود را به دستاوردهای پایدار ارضی و سازمانی تبدیل کند، و اگر فشار خارجی همچنان به تضعیف آنچه از دستگاه سرکوب رژیم باقی مانده است، ادامه دهد، نمی‌توان چشم‌انداز یک تحول سیاسی سریع را نادیده گرفت. 

 برعکس، اگر رژیم بتواند دوباره گروه‌بندی کند، کنترل مراکز کلیدی قدرت را دوباره به دست گیرد و از اختلافات میان مخالفان خود بهره‌برداری کند، این درگیری می‌تواند به مرحله‌ای طولانی‌تر و ناپایدارتر تبدیل شود. 

آنچه واضح است این است که جمهوری اسلامی با جدی‌ترین چالش در تاریخ خود روبرو است.  

همگرایی قیام داخلی و فشار خارجی چیزی است که مدت‌ها از آن وحشت داشته و به هر قیمتی سعی در جلوگیری از آن داشته است. اکنون به نظر می‌رسد آن لحظه فرا رسیده است. جهان باید نه تنها به خطر ناشی از یک رژیم درمانده، بلکه به فرصت حمایت از گذار به سوی آینده‌ای پایدارتر و پاسخگوتر برای ایران و منطقه وسیع‌تر توجه کند. 

 تاریخ به ما می‌آموزد که لحظات بحران می‌توانند به لحظات تحول تبدیل شوند. اینکه آیا این یکی از آنها خواهد بود یا خیر، به انتخاب‌های انجام شده در روزهای آینده بستگی دارد.

 https://townhall.com/columnists/struanstevenson/2026/03/29/hormuz-on-the-brink-a-crumbling-regime-and-the-race-toward-irans-reckoning-n2673603


Comments

Popular posts from this blog

آزادی چیست؟

سئوال: درباره اتهام‌ها علیه مقاومت چه می‌گویید؟

سالگرد عاشورای مجاهدین