مقاومتی به رهبری زنان که رژیم ایران بیش از همه از آن میترسد
نوشته لیندا چاوز
زنان در عرصه سیاست میتوانند نیرویی بسیار قدرتمند و تحولآفرین باشند. من این را از نزدیک و طی قریب به ۵۰ سال فعالیت در عرصه دشوار سیاست آموختهام. در این مسیر طولانی، زنانی که مرا تغییر دادند—که نگاه مرا به رهبری، فداکاری و معنای مبارزه برای آزادی دگرگون کردند—اغلب قهرمانان گمنامی هستند که جهان هرگز نامشان را نشنیده است. و این سکوت تصادفی نیست؛ بلکه یک راهبرد است.
نمونه بارز آن ایران است؛ جایی که درباره آیندهاش بحثهای فراوانی جریان دارد.
سالهاست که در کنار مقاومت ایران ایستادهام، نه از فاصلهای امن، بلکه آنقدر نزدیک که تصمیمگیریها را زمانی ببینم که دوربینها خاموش بودند و جان انسانها در میان بود. در سالهای کمپ لیبرتی حضور داشتم؛ زمانی که هزاران زن و مرد غیرمسلحِ مقاومت ایران در اردوگاهی نزدیک فرودگاه بغداد گرفتار شده بودند، از موانع حفاظتی خود محروم بودند، از دریافت تجهیزات پزشکی منع شده بودند و ارسال مواد غذایی به آنها محاصره شده بود، در حالی که موشکهای گروههای نیروهای نیابتی رژیم ایران بر سرشان فرود میآمد. پنج حمله موشکی. صد و هفتاد و هفت کشته. جهان روی برگرداند.
اما یک زن روی برنگرداند.
مریم رجوی در آن روزها تصمیمهایی گرفت که هیچ انسانی نباید ناگزیر به گرفتن آنها شود؛ او در میان دولتهایی که وعدههای خود را زیر پا گذاشته بودند و رژیمی در تهران که میخواست تکتک افراد آن اردوگاه را نابود کند، هدایت میکرد. شاهد آن بودم که او چگونه در مذاکراتی ناممکن راه باز میکرد، اخبار ویرانگر را تاب میآورد و هرگز کسانی را که زندگیشان منوط به قضاوت او بود از نظر دور نمیداشت.
آنچه مرا تحت تأثیر قرار داد، قدرت او نبود؛ چرا که انتظار قدرت را داشتم. آنچه مرا شگفتزده کرد، فروتنی او بود. در هر بحران، چنان احساسی به دیگران القا میکرد که گویی خود آنها رهبرند. زنانی را که هرگز مسئولیتی در دست نداشتند، به پیشگرفتن فرماندهی تشویق میکرد. اصرار داشت که میتوانند کاری را انجام دهند که قرنها تاریخ به آنها گفته بود نمیتوانند. نسلی کامل از زنان را پرورش داد و آنان را در جایگاه رهبری نشاند.
امروز نیمی از اعضای شورای ملی مقاومت ایران—ائتلافی از جنبشهای مخالف ایرانی که هم سلطنت و هم حکومت مذهبی را رد میکند—زن هستند. این اتفاق با فرمانی از بالا محقق نشده است. این نتیجه دههها تبعید، تهدید، جنگ، محاصره و ضربات است که یک زن با شکستن دیوارهای نامرئیِ بازدارنده سایر زنان از باور به توانایی رهبری، رقم زد.
به همین دلیل است که رژیم ایران بهشدت از او میترسد.
و باید هم بترسد. زیرا حقیقتی که ملاها بهتر از بسیاری از تحلیلگران غربی درک میکنند این است: نمیتوان یک ایدئولوژی را با بمباران نابود کرد. فاشیسم مذهبی ، آنگونه که زنان را از جرثقیلها به دار میآویزد، کودکان را اعدام میکند و یکی از بزرگترین ادیان جهان را برای توجیه خشونتی قرونوسطایی مصادره میکند، تنها با جنگندههای اف-۳۵ یا تحریمها شکست نمیخورد. این پدیده فقط با نیرویی شکستپذیر است که به زبان معنوی خودش سخن بگوید و با فداکاری و الگو بودن نشان دهد که ایمان و آزادی، اسلام و دموکراسی، دینداری و کرامت، در تضاد با یکدیگر نیستند.
این همان جنبشی است که رجوی بنا نهاده است.
به همین دلیل است که رژیم طی ۴۰ سال گذشته میلیاردها دلار هزینه کرده تا این جنبش را نابود، بدنام و از حافظه جهانی محو کند. تلاش برای ترور، بمبگذاری و پخش تهمت علیه این جنبش و حامیانش، تهمتهایی که گاه توسط رسانههای سادهلوح بازنشر میشوند، بخشی از این کارزار بوده است. با این حال، این جنبش نهتنها باقی مانده، بلکه توانسته است حمایت نمایندگان پارلمانهای اروپا و اعضای هر دو حزب در کنگره آمریکا را جلب کند. این حمایت بر پایه اصولی است که همواره بر آنها تأکید کرده است: آزادی بیان، جدایی دین از دولت، قوه قضاییه مستقل، اقتصاد بازار آزاد، برابری حقوق فارغ از جنسیت، مذهب یا قومیت، و تعهد به ایرانی عاری از سلاح هستهای.
اما حق حکومت بر ایران آزاد باید به دست آید، نه آنکه از سوی نیروهای خارجی، ولو با نیت خوب، اعطا شود. در مورد رضا پهلوی، فرزند آخرین پادشاه ایران که بخش عمده ۴۷ سال گذشته را در رفاه در ایالات متحده گذرانده است، تبار خانوادگی نباید امتیازی برای رهبری آینده باشد. پدر او با مشت آهنین حکومت میکرد که توسط پلیس مخفی خشن ساواک اعمال میشد، نهادی که پسر تمایلی به نفی آن نشان نداده است. یک چیز تجربه آمریکا در عراق، در حمایت از احمد چلبی، باید به ما آموخته باشد این است که در انتخاب «اسب برنده» چندان مهارت نداریم.
در همین حال، مقاومت واقعی علیه ملاها در داخل ایران جریان دارد. کانونهای شورشی در هر ۳۱ استان فعالاند و بهای آن را با خون میپردازند. هزاران معترض در قیام سراسری ژانویه کشته شدند و خانوادههای جانباختگان نیز تهدید و خاموش شدهاند.
من باور دارم مهمترین جنبش زنان جهان امروز در واشنگتن یا بروکسل یا پاریس رخ نمیدهد، بلکه در داخل ایران، به رهبری زنانی ایرانی در حال وقوع است که مصمم هستند رژیمی بیرحم را سرنگون کنند. رژیمی که زنستیزی یکی از شاخصههای اصلی آن است.
این زنان اکنون پیشتازند: در خیابانها، در سلولها، در کانونهای شورشی و در زندانهایی که با خطر اعدام روبهرو هستند و از عقبنشینی سر باز میزنند.
پرسش برای ما، برای اروپا، برای آمریکا، برای هر زن و مردی که مدعی باور به برابری است، ساده است: وقتی این زنان پیروز شوند، و آنها پیروز خواهند شد، آیا میتوانیم بگوییم که در کنارشان ایستادیم؟ یا آن زمان باید توضیح دهیم که چرا هنگامی که آنها خون میدادند، ما روی برگرداندیم؟
من میدانم که قصد دارم در کدام سوی تاریخ بایستم.
لیندا چاوز رئیس مرکز فرصتهای برابر و مدیر پیشین دفتر ارتباطات عمومی کاخ سفید در دوران ریاستجمهوری ریگان است؛ عالیرتبهترین زن در کاخ سفید دوران ریگان.


با پیشتازی زنان مقاوم، عدالت برای همه، حقوق برابر ملیتها
ReplyDeleteاز کردستان تا بلوچستان، یک صدا: آزادی! #زن_مقاومت_آزادی
🕊️🌿
Delete