شاه نمیتواند ایران را نجات دهد
نویسنده: دیوید جونز
وقتی رژیمهای اقتدارگرا شروع به تزلزل میکنند، ناظران خارجی اغلب به طور غریزی به دنبال ایده واحد و آشنای «جایگزین» میگردند. این یک واکنش انسانی، اما، خطرناک است. در ایران، همزمان با اینکه حکومت دینی روحانیون نشانههایی از شکنندگی را نشان میدهد و بحران کشور عمیقتر میشود، برخی از صداهای غربی شروع به این سو و آنسو پریدن با ایدهای کردهاند که از نظر تاریخی قابل فهم و قابل درک است: بازگشت پسر شاه. این یک اشتباه عمیق خواهد بود.
تراژدی ایران از سال ۱۹۷۹ این بوده است که یک استبداد با استبداد دیگری جایگزین شده است. این درس باید ساده باشد: تغییر شخصیت در رأس حکومت کافی نیست. آنچه مهم است ماهیت دولت و منبع مشروعیت آن است. ایران نیازی به بازسازی ندارد. این کشور، به پایهای برای آیندهای دموکراتیک نیاز دارد.
استدلال شده است که رضا پهلوی میتواند نقشی وحدتبخش ایفا کند، شاید به عنوان یک پادشاه مشروطه نمادین. اما این هم تاریخ اخیر ایران و هم روانشناسی سیاسی انقلابها را اشتباه درک میکند. آخرین شاه، به معنای بریتانیایی کلمه، یک پادشاه مشروطه نبود. حکومت او با اجبار، طرد سیاسی و سرکوب مخالفان مشخص میشد. صرف نظر از اینکه چه کسی در مورد مقیاس پیشرفت مادی ایران در آن دوران فکر میکند، حکومت شاه نه بر اساس رضایت، بلکه بر اساس کنترل ساخته شده بود.
آن تاریخ از بین نرفته است. یک پروژه احیای سلطنت، آن را دوباره احیا میکند، کینههای قدیمی را تشدید میکند و اپوزیسیونی را که از قبل با فشار عظیمی از سوی رژیمی که در نفوذ، ارعاب و جنگ روایتی مهارت دارد، مواجه است، میشکند. همچنین به نهاد روحانیت یا هر آنچه از آن باقی مانده است، یک سلاح تبلیغاتی آسان میدهد: اینکه تنها جایگزین موجود برای استبداد مذهبی، بازگشت حکومت سلسلهای با حمایت هواداران خارجی است.
این امر به نوبه خود، حمایت از یک گذار دموکراتیک را برای دولتهای غربی دشوارتر میکند. حتی سیاستگذاران دلسوز نیز اگر گذار به عنوان رقابتی بین قدرتمندان رقیب یا اسطورههای تاریخی جایگزین ارائه شود، تردید خواهند کرد. نتیجه یک خلأ خواهد بود و تاریخ اخیر به ما میگوید که خلأها در کشورهای در حال فروپاشی به ندرت توسط دموکراتهای میانهرو و خیرخواه پر میشوند. بنابراین غرب باید در مورد آنچه در ایران از آن حمایت خواهد کرد، شفاف باشد: نه یک شخص، بلکه اصول. نه یک سلسله، بلکه یک برنامه دموکراتیک. نه نوستالژی، بلکه یک شروع تازه.
اینجاست که شورای ملی مقاومت ایران و جنبشهای مرتبط با آن اهمیتی دارند که نیازمند توجه جدی است. هدف شورای ملی مقاومت ایران، تاجگذاری یک وارث یا انتصاب یک رهبر تبعیدی نیست، بلکه استدلال برای یک گذار دموکراتیک و تعریفشده است.
طرح ده مادهای مریم رجوی، رئیس منتخب شورای ملی مقاومت، این مزیت را دارد که به صراحت و به طور آشکار بیان میکند که یک ایران پسا-تئوکراسی چگونه باید باشد.
اصول اساسی آن، اصول اساسی هر دموکراسی واقعی است: انتخابات آزاد و عادلانه، کثرتگرایی سیاسی، آزادی بیان، جدایی دین از دولت، برابری برای زنان، حمایت از اقلیتها، یک قوه قضائیه مستقل و لغو مجازات اعدام.
این طرح به یک ایران غیراتمی و روابط بینالمللی صلحآمیز متعهد است. مهمتر از همه، مشروعیت را در جایی که شایسته است قرار میدهد: با مردم ایران، که از طریق رأیگیری، تحت حاکمیت قانون ابراز میشوند.
میتوان در مورد ترتیبات داخلی، تاریخ و تاکتیکهای هر جنبش اپوزیسیون بحث کرد. این یک موشکافی سالم است. اما سوال استراتژیک اکنون سادهتر و فوریتر است. اگر رژیم آخوندی بیشتر تضعیف شود، جامعه بینالمللی چه مسیری را به رسمیت میشناسد؟ و چه چیزی را تشویق میکند و چه چیزی را ممکن است ناخواسته خراب می کند؟
اگر غرب به خود اجازه دهد که به یک روایت تنبلانه در مورد بازسازی روی آورد، آسیب جدی وارد خواهد کرد. این امر اپوزیسیون را دچار تفرقه میکند، داستان «توطئه خارجی» رژیم را تأیید میکند و ضرورت واقعی را که در سالهای اخیر شجاعت زیادی از ایرانیان را برانگیخته است، پنهان میکند: مطالبه شهروندی علیه بردگی.
یک سیاست گذار جدی با سه گزاره آغاز میشود.
اول، نباید به امید برقراری نظم به قیمت عدالت، با دستگاه امنیتی دولت معاملهای صورت گیرد. آینده ایران نمیتواند بر اساس مصونیت از مجازات کسانی که سرکوب را اعمال کردهاند، بنا شود.
دوم، نباید هیچ توافق تحمیلی خارجی، چه به شکل سلطنت احیا شده و چه به شکل یک چهره ساختگی «وحدت ملی» وجود داشته باشد. مردم ایران با خون خود حق انتخاب اینکه چه کسی بر آنها حکومت کند را به دست آوردهاند.
سوم، دولتهای غربی باید خود را با صراحت با معیارهای دموکراتیک همسو کنند و مقامات انتقالی احتمالی را در برابر آنها بسنجند: انتخابات در یک دوره مشخص، یک قوه قضائیه مستقل، حمایت از زنان و اقلیتها و جدایی آشکار بین دین و دولت.
ایران در آستانه تاریخی قرار دارد. اگر این کشور از آن عبور کند، سوال تعیینکننده این نخواهد بود که چه کسی از تبعید بازمیگردد، بلکه این خواهد بود که آیا نظم سیاسی جدید بر اساس قانون، رضایت و پاسخگویی بنا شده است یا خیر.
غرب نباید به دنبال یک شاه باشد.[بلکه] باید به دنبال معماری یک دموکراسی باشد. اگر چیزی از خاورمیانه معاصر آموخته باشیم، این است که ثباتی که به قیمت مشروعیت به دست آید، هرگز برای مدت طولانی پایدار نخواهد بود. ایران شایسته انتخابی بهتر از دو گذشته است. ایران شایسته یک آینده است.
معرفی نویسنده:
دیوید جونز نماینده سابق مجلس است. او ریاست شورای بریتانیا برای آزادی ایران را بر عهده داشت.
https://spectator.com/article/the-shah-cant-save-iran/

Comments
Post a Comment