سالگرد عاشورای مجاهدین
بنام سمبل جاودان زن انقلابی مجاهد اشرف رجوی و بنام سردار شهید آزادی موسی خیابانی مجاهدین خلق ایران؛
در آن سحرگاه خونین و سرخفام و در آن قلهی رفیع شرف و افتخار، اشرف شهیدان و سمبل جاودان زن انقلابی مجاهد اشرف رجوی و سردار شهید آزادی مجاهد کبیر موسی خیابانی در حلقه یاران جانبازشان تا آخرین گلوله و تا آخرین نفس جنگیدند و غرقه در خون به دیار رفیق اعلی پرکشیدند.
دشمن غدار که پیشاپیش از هر جهت آماده و مجهز بود تمام قوایش را بسیج کرده بود با این همه نبرد رویاروی اما بغایت نابرابر، ساعتها بطول انجامید و غرش رگبارهایی که از پایگاههای مجاهدین در نقاط مختلف تهران برمیخاست بسیاری از طرحها و تمهیدات دشمن را درهم پیچید. چنین بود که عاشورای مجاهدین و آن خونهای پاکی که در فراسوی پاکباختگی و وفا بر سپیدی برفهای دامنهی البرز افشانده شد، بر تاریخ غدر و خیانت مدعیان رهبری و زعامت خط پایان کشید. تاریخ سیاهی که با همه جراحتها و لطمات جبرانناپذیرش بر مبارزات رهاییبخش مردم ما، در خمینی و خیل اراذل و اموات سیاسی که در زیر قبای دجالیت او جان گرفتند یک کاسه شده و ایران و ایرانی را به آزمایش ""بود و نبود"" کشانده بود.
در برابر این آزمایش سرنوشتساز تاریخی البته میبایست با منطق فدای حداکثر و نثار فدیههایی همچون موسی و اشرف عاشوراگونه بپاخاست و جان و خانمان و همهی عزیزان را در طبق اخلاص نهاد و تنها در اینصورت بود که زخم عمیق خیانت خمینی بر امید و اعتماد خلق التیام مییافت. حقیقتی که در نخستین واکنشهای مردمی در فردای ۱۹ بهمن بارز گردید و تاثیر دگرگون کننده آن حماسهی درخشان را در اعماق قلوب مردم نشان میداد در مقاومت پرشور زندانیان سیاسی که از اوین و دیگر شکنجهگاههای خمینی در تهران گرفته تا زندانهای رژیم در شهرستانهای مختلف، در برابر لئامت دژخیمان قهرمانانه پایداری کردند و به گفته خودشان چنان با هم یکپارچه و یگانه شده بودند که گویی پس از سالها اسارت همه آزاد شده و یکدیگر را بازیافتهاند. قهرمانانی که دربند و زنجیر آشکارا بر دژخیمان خروشیدند.
با الهام از اشرف و موسی، مرگ سرخ را بر ذلت تسلیم مرجح شمردند و دستهدسته در کنار پیکر اشرف و سردار بشهادت رسیدند. به این ترتیب عاشورای مجاهدین و شهادت اشرف و موسی که دشمن ضدبشری میخواست آن را صرفاً یک ضربه نظامی وانمود کند و از آن برای درهم شکستن روحیه مقاومت و رزمندگی چه در میان مردم و چه در میان زندانیان سیاسی استفاده نماید، در عمل کارکرد و مضمون ایدئولوژیکی خود را بارز نمود و آنرا در راهگشاییهای عینی به اثبات رساند.
بزرگداشت این حماسه بزرگ میهنی و عقیدتی نیز هرگز یک رسم تکراری نبوده و نیست، بلکه اشراف بر مسائل مشخصی است که خون شهیدان حماسهساز ما در راستای پیشرفت و پیروزی انقلاب نوین ایران و رهایی خلق محبوبمان حل کرده است. این همان مرز روشنی است که مردهپرستیهای ابتذالی و ایدئولوژی مرگ و نیستی خمینی را از فرهنگ و ایدئولوژی بالنده اسلام انقلابی و مفهوم فدا و جانبازی در نظرگاه توحیدی کاملاً جدا میکند. در همین جاست که قدر و شأن تاریخی و ایدئولوژیکی شهدای والامقامی چون موسی و اشرف شناخته میشود و هر چه زمان میگذرد، نقش عظیم آنها و خون پاکشان در تضمین پیشرفتها و دستاوردهایمان آشکارتر میشود. بخصوص نقش خون اشرف که به عنوان برجستهترین زن انقلابی تاریخ معاصر ما، پس از سالها مبارزه با دو دیکتاتوری شاه و خمینی در اوج آگاهی و اعتلای ایدئولوژیکی فدیه خاص رهبر انقلاب نوین ایران گردید و در روزگار پرفتنه خمینی دجال به نگاهبانی از جان و ارزشهای او که پرچم عزت و آزادگی یک خلق ستمدیده را بدوش میکشید برخاست.
نقش اشرف رجوی در مبارزه چی بوده
اشرف خوب میدانست که اگر دشمن بتواند رهبران سازشناپذیر یک جنبش را مثل مصدق به بند بکشد و یا مثل سردار جنگل سر بِبرد، چه سرنوشتی در انتظار نیروهای آن خواهد بود. همچنان که پس از قطع رابطه میرزا کوچکخان با نیروهای جنبش جنگل درباره آنها چنین نوشتهاند: ""قوای متفرق جنگل، تک تک و جوخه جوخه به سوی اردوی دولت متوجه شده و تسلیم میگردید کسانی هم که مقاومت مینموده یا کشته یا دستگیر میشدند ... نه سازمانی باقی مانده و نه مأمنی که به آنجا پناه برده شود اما مهمتر از همه اینها اشرف خود شاهد تجربه انقلاب ضدسلطنتی و غصب رهبری آن توسط ارتجاع خمینی بود. او میدید که چگونه ارتجاع حاکم به نام اسلام و باورها و دلبستگیهای مذهبی مردم کمر به نابودی حرث و نسل ایران بسته است و یقین داشت که شکستن این طلسم سیاه جز با نگاهبانی از چهره و ارزشهای راهبر مجاهدین مسعود رهبری و جز با چنان درجهای از فداکاری میسر نیست. چنین بود که خون اشرف خونی که در حقیقت از پیکر رهبری بر زمین ریخت همراه با خون سردارمان موسی با همه برکات روشنگرانه و راهگشایانهاش هزاران خون را برای مجاهدین و انقلاب نوین ایران ذخیره کرد و به مثابه سوگند وفا و صدق و فدا در قلب و ضمیر هر مجاهد خلق جاودانه شد. پس سلام بر اشرف ـ این مادر کبیر عقیدتی و تشکیلاتیام ـ که ایمان و اخلاص انقلابی و توحیدیاش او را به یگانگی و فدای تمامعیار در آرمان و سازمان و راهبر عقیدتیاش رهنمون شد و نام و یادش به رمز مقاومت تمام زنان و مردان مجاهدی تبدیل گردید که شگفتانگیزترین حماسههای پایداری را در برابر شکنجههای وحشیانه دشمن ضدبشری خلق کردند و دستافشان و پاکوبان با خروش مرگ بر خمینی بر چوبههای دار و تیرباران بوسه زدند.
مجاهدانی که با اقتدا به سیدالشهداء حسین (ع) هرگز گرد ذلت بر چهرهشان ننشست و شعلههای مقاومت را پیوسته فروزانتر نمودند. مجاهدانی که در تاریکترین ادوار تاریخ ایران و در شرایطی که همه مکاتب و روشهای کلاسیک در برابر فتنههای پیدرپی داخلی و بینالمللی آن رنگ میبازند، با شوری وصفناپذیر و فارغ از کمترین تردید و بیم و باک جز به درهم پیچیدن طومار پلیدترین دشمنان این آب و خاک نمیاندیشند.
اما اشرف زنان مجاهد خلق در زندگی پربار انقلابیاش و در حماسه فراموشیناپذیر شهادتش به عنوان سمبل یک ""وجود جدید تاریخی"" نقش زن انقلابی مجاهد خلق را در حل خطیرترین مسئله انقلاب نوین ایران به اعلاء درجه بارز نمود. زنانی که در همه مراحل مبارزه با رژیم خمینی هزارهزار به میدان شتافتند و در صفوف مقاومت مسلحانه انقلابی به شایستگی درخشیدند.
علاوه بر این خون پاک اشرف شالوده انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین را پیریزی نمود.
انقلابی که دقیقاً در مقابل ایدئولوژی ارتجاعی و ضدانسانی خمینی با رهایی زن و شناخت عمیق ارزش و نقش مبارزاتی او به عنوان نقطه عزیمت یک جهش عظیم ایدئولوژیکی آغاز گردید و اعتلا و ارتقاء کیفی همه نیروهای مجاهد خلق اعم از زن و مرد را به ارمغان آورد. انقلابی که بقول مسعود رجوی سرچشمه همه دارائیها و تواناییهای ما در مصاف سرنوشت با دشمن ضدبشری بوده و هست و پیوسته ما را در مسیر رهایی و یگانگی بیشتر به پیش میبرد.
آخرین پیام اشرف رجوی به زنان ایرانی
اشرف که خود به عمق کینه ضدانسانی خمینی با زن آزاده ایرانی آگاه بود در آخرین پیام منتشر شدهاش خطاب به زنان قهرمان ایران میگوید: ""برای سازمان ما مایه افتخار است که مربی نسلی بود که در آن زن قهرمان ایرانی به درجهای از تکامل و رشد و آگاهی و ایمان ارتقاء یافته که با درک تفاوت عظیم بین تفالهها و پسماندههای قرون وسطائی که خمینی جلاد به نام اسلام و قرآن عرضه میدارد و اسلام انقلابی و توحیدناب، در مقابل او میایستد و در این راه بار شکنجه و اسارت و شهادت را قهرمانانه میپذیرد.
زنی که با آگاهی و ایمان و جسارت خویش پردههای ریا و فریب را از صورت خمینی خونآشام به کناری میزند و او را در جهان و در تاریخ افشاء و رسوا میسازد. زنی که جز با زبان قهر با خمینی جلاد حرفی ندارد. پس قابل درک است که چرا خمینی دشمن خود را در چهره او میبیند و این چنین دست به کشتار آنها میزند."" براستی که دشمنی خمینی با زن آزاده ایرانی و ستمی که در حاکمیت او بطور مضاعف بر زنان وارد میشود بیش از هر زمینه دیگر عمق ارتجاع و ماهیت ضدانسانی این رژیم را به نمایش میگذارد. از همینرو در جبهه خلق و انقلاب نیز رهایی حقیقی زن و رویکردی که هر کس و هر نیرو در زمینهی تبعیض و ستم جنسی دارد یکی از جدیترین معیارهای سنجش ایدئولوژیکی او محسوب میشود.
معیاری که بوضوح مضمون استثماری و شرکآلود مدعیان را برملا میکند. کما اینکه درجات ترقی و مضمون ضداستثماری و رهاییبخش نظرگاههای مختلف را نیز به اثبات میرساند. پس بسنده کردن به توصیف و روایت جنایات خمینی در زمینهی سرکوب و پایمال کردن حقوق زنان کافی نیست. بخصوص که نظرگاهها و عملکرد مرتجعین در این زمینه آنقدر کریه و نفرتبار و آنقدر فراگیر و از سوی مجاهدین و مقاومت ایران افشاء شده است که حتی سر و صدای قطبهای درونی رژیم مثل منتظری را هم درآورده است. تا آنجا که خمینی از طریق گرگزادهاش احمد به او گوشزد کرد که ""مجاهدین خلق با منطق خود شما را به آنجا کشاندند که امام را کشندهی زنهای بچهدار معرفی کردید"" (نامه احمد خمینی به منتظری) و این در شرایطی بود که اعدام وحشیانهی مجاهد شهید منیره رجوی ـ سمبل زندانیان مجاهد قتلعام شده بدستور شخص خمینی، انزجار وسیعی را در سطح جامعه برانگیخته بود و همه میدانستند که منیره شهید صرفاً به جرم خواهری مسعود و برای مصاحبه کردن علیه او همراه با دو کودک خردسالش سالها در اسارت و تحت شکنجه قرار داشت... بنابراین اصل مسئله بر سر راهگشائی و ارائهی راهحل عینی و عملی برای رهایی زن ایرانی است و در همین جاست که نقش تاریخی راهبر عقیدتی ما و نیز نقش سمبل جاودانمان اشرف رخ مینماید. زنی که همیشه در متن مبارزه انقلابی علیه ارتجاع و دیکتاتوری حاکم جنگید و در عین اشراف بر ستم مضاعفی که زنان را بطور خاص شامل میشود، فراموش نکرد که مبارزه با این ستم نیز در مسیر اصلی نبرد انقلابی میسر است.
زنی که از ""خود ستمزده"" و آنچه جبر شرایط و فرهنگ ارتجاعی و کالایی تحمیل مینمود ""رها"" شده بود و در عین یگانگی با هویت یک زن انقلابی مجاهد خلق و اشراف به مسئولیتهایی که در راستای رهایی زن به آن میاندیشید و عمل میکرد، هرگز زن را، موجودی درجه دوم که باید در حاشیه مبارزه انقلابی و با اشتغال به امور فرعی در جستجوی رهایی خود باشد، تلقی نمیکرد. به همین دلیل بود که او توانست به شایستگی از پس مسئولیت خطیرش در قبال رهبر انقلاب نوین ایران برآید، و نه به تصادف یا از سر تصنع و فرمالیسم، بلکه با اثبات منتهای صلاحیت مبارزاتی و عقیدتیاش جریان رویان و بالندهی زن انقلابی مجاهد خلق را نمایندگی کند. بگذریم که برغم همهی برجستگیهای انقلابی و سوابق و توانمندیهای ویژهاش سازمان ما نیز همیشه نسبت به شناخت قدر و شأن عقیدتی و انقلابی او تأخیر داشت. اما اشرف گوهر تابناکی بود که با گذشت زمان هر چه درخشانتر به اثبات رسید و خون پاکش به شکوفایی نسلی از زنان مجاهد خلق راه برد که امروز پس از گذار از انقلاب ایدئولوژیک در چارچوب سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی مهمترین مسئولیتهای انقلابی و تشکیلاتی را عهدهدار شدهاند.
گامی به سوی آزادی
اما اکنون مجاهدین خلق ایران در جوشش خون و ادامه و تکامل راه شهدای آن حماسه بزرگ میهنی و عقیدتی به دستاوردهای عظیمی دست یافتند.
به گفته خود اشرف: ""این سیل خروشان هستی (است) که پیش میرود و چقدر احمقند اینها، این سنگریزهها که میخواهند جلوی حرکت آبشار و سیل خروشان هستی را بگیرند..."" یاد اشرف و موسی و قهرمانان پاکبازی که در حماسه عاشورای مجاهدین در رکابشان بودند گرامیباد: مجاهدین شهید آذر رضایی و طفل بدنیا نیامدهاش، محمد مقدم و مهشید فرزانهسا، طه میرصادقی و تهمینه رحیمنژاد، عباسعلی جابرزاده و ثریا سنماری، فاطمه نجاریان و شاهرخ شمیم، ناهید رأفتی و حسن مهدوی و فرماندهان و کادرهای برجسته مجاهد خلق محمد معینی، خسرو رحیمی، مهناز کلانتری، کاظم مرتضوی، حسن پورقاضی، سعید سعیدپور و حسین بخشافر که نامشان تا ابد بر تارک افتخارات میهن ما خواهد درخشید.
رود خروشان خون شهدا ضامن پیروزی محتوم خلق ماست سلام بر خلق ـ سلام بر آزادی
مریم رجوی ۱۸/بهمن/۱۳۶۸



روحشان شاد و یادشان تا ابد گرامی بود.زنده باد انقلاب ذمکراتیک
ReplyDeleteیادشان در تاریخ مبارزات مردم ایران همیشه جاودان است.
Delete